![]() |
![]() |
|
|
هیشکی نگفت یه دختر تنها تو این شهر شلوغ
بین نگاه هرزه ی مردم سر تا پا دروغ
شیش و بش گرسنگی دلهره ی دامن پاک می مونه یا مثل یه برگ می یفته رو دامن خاک
کنج خیابون می خوابه نون بیات سق میزنه سر یه لقمه چونه با مردم احمق میزنه
چه جوری قسمت می کنه نون و میون شیش نفر دامنش اما پس بره تموم شهر می شه خبر
بد بودش و بد تر اومد چی فکر میکردیم و چی شد گفتیم درست می شه ولی بدتر و هر هرکی شد
پای پر از تاولشو مونده تو تردید سراب قایق طوفان زدشواومده وارونه رو آب
نون و تریدش میکنه تو کاسه ی خون همه شب تو دهنی می خوره تا قشنگ و قرمز بشه لب
تن رو حراجش میکنه همه بتونن ببرن عشوه رو ارزون میکنه پا پتیا هم بخرن
روزای آخر می بینیش کنج خیابون افتاده آهوی قصه مون گیر گرگ بیابون افتاده
آخر خط زیر یه پل بیرون شهر کنار آب نعششو پیدا میکنن که رفته تا ابد تو خواب
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 23:24 توسط بابک |
|
|
ما فقط می گفتيم موسيقی خوب است اما گوش نکردیم عشق خوب است اما عاشق نشدیم ما به عشق معتاد شدیم ما به دیدن یکدیگر معتاد شدیم و خیال کردیم عاشقیم !
مسعود کیمیایی از کتاب جسدهای شیشه ای
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 23:6 توسط بابک |
|
|
لحظه ديدار لحظه ديدار نزديک است باز من ديوانه ام ، مستم باز می لرزد دلم ، دستم باز گويی در جهان ديگری هستم های ! نخراشی به غفلت گونه ام را تيغ های ! نپريشی صفای زلفکم را دست و آبرويم را نريزی دل ! ای نخورده مست لحظه ديدار نزديک است... مهدی اخوان ثالث
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 22:59 توسط بابک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
زندگنامه رضا صادقی |
| پیوندها |
|
kianoooooooooooosh nilooofar |
|
RSS
|