تبليغاتX
خالی ام ، خالی .... از همه چیز .......

غیر از این داغ که در سینه سوزان دارم

چه گل از گلشن عشق تو به دامان دارم؟
این همه خاطره آشفته و مجموعه رنج

یادگاریست کزآن زلف پریشان دارم

به هواداریت ای پاک نسیم سحری

شور آشفتگی گرد بیابان دارم

مگذر ای خاطره ی او ز کنارم مگذر

موج بی ساحل اشکم سر طوفان دارم

خار خشکم، مزن ای برق به جانم آتش

که هنوز آرزوی بوسه باران دارم

غنچه آسان نشوم خیره به خورشید سحر

من که با عطر غمت سر به گریبان دارم

شمع سوزانم و روشن بود از آغازم

که من سوخته سامان چه به پایان دارم؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 17:58  توسط بابک | 
و تو رفتی!!!

رفتی و ندیدی دگر این خسته تنها که بگوید به تو این هجر چه اورد به روزش

و نبودی که ببینی چسان بی تو گذر کرد زمان را

باز اگر حوصله ای بود تو را میبیند و به تو میگوید:

بی تو تا مرگ رسیدم ولی افسوس نمردم به امید دیدنت از دور حتی!!!!

اگر روزی از ان کوچه تاریک گذشتی تو را میبیند و به تو میگوید:

که فراموش نشد یاد نگاهت.بوسه ها قه قهه ها بودن هر روز کنارت

که فراموش نشد خاطره هایت    فراموش نشد خاطره هایت

و اگر باز نگشتی به چه کس میگوید؟

دانه غصه که در دل کاشتی با دو چشمم اب دادم هر شب

شبی از دلتنگی    شبی از تنهایی       شبی از غصه خاطرات بر باد شده

اب دادم هر شب دانه غصه که در دل کاشتی..........(حمید صدقی منش ) 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 17:39  توسط بابک |