![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 15:35 توسط بابک |
|
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را بالهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم...تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم........پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم...و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:: دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 15:32 توسط بابک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
زندگنامه رضا صادقی |
| پیوندها |
|
kianoooooooooooosh nilooofar |
|
RSS
|